اردیبهشت
یک؛
بعد از حدود دو ماه سلام.
این مدت که دست و دلم به آپ کردن نمی رفت، ترجیح داده بودم روزگذرهامُ در سررسید ثبت کنم.باز این میل تنوع طلبم گُل کرد و اینجا پیدام شد.اتفاقات زیادی هم رخ داد.
حدود یک ماه قبل و ناگهانی خبری رسیدی که منجر شد به اینکه یه سری برنامه هام پس و پیش بشه. و اونم لغو معافیت سربازی م بود. مدتی در شوک بودم تا بتونم دوباره خودمُ پیدا کنم و با شرایط سازگار شم. اینکه بتونم پازلِ اهداف و اولیت هامُ تو این حالت جدید بچینم.
از شرایط بوجود اومده خوشحال نیستم. ولی نگاهم بهش خاکستریه. در بعضی موارد هم شامل یه سری توفیق های اجباری میشه. دارم سعی می کنم روی فرصت هایی که در اختیارم قرار میده تمرکز کنم و ذهنمُ کمتر به باقی موارد معطوف کنم.
دو؛
یکشنبه روز ارائه ام در کلاس شبکه م بود. کمی متفاوت با داستان ارائه های دیگه ای که تا به حال داشتم.
جدا از موارد فنی مثل خود موضوع و تسلط روی مطلب و نحوه ی ارائه و استفاده از تکنیک های تدریس و... استاد موارد دیگه ای مثل مدیریت کلاس و فن بیان و میزان اعتماد به نفس و حتی نکات ریزی مثل استفاده از بورد و کم نیاوردن در مقابل سوالات حاضرین و حتی پوشش و ... رو هم مدنظر داره و چون آدم رُکی هم هست بعدش میاد کلا نقد می کنه و به صراحت همه چیز رو بررسی می کنه و ابایی نداره از لفظ هایی مثل خیلی ضعیف و افتضاح و جنازه و انواع و اقسام متلک پراکنی ها استفاده کنه. و در نهایت هم یه ارزیابی از ویژگی های شخصیتی ت داره و اینکه به درد کار کردن در چه حوزه ای میخوری و ...
در مجموع یه جور میدانیه برای محک خوردن. و تجربه ی خوبی میتونه باشه واسه آینده. بهمین خاطر قضیه یکم حیثیتی میشه. اینکه جدا از بقیه، قراره جلوی کسی ارائه بدی که از هر دو سو منتظر نشسته سوتی هاتُ پیدا کنه و بعد از اتمام صحبتات بیاد ترور شخصیتی کنه! و خودش بصورت های مختلف سعی می کنه موقعیت های خاص پیش بیاد تا عکس العملت رو در مقابلش ببینه.
واسه من که از جلسه ی قبلش که قرعه به نام من افتاد، شروع کرد به جوسازی و موج منفی دادن و اینا. همون ابتدای ارائه هم سعی کرد جو کلاس رو به شیطنت بکشونه و بقیه رو تحریک کنه، که با تذکری که بهش دادم فتنه ها رو خنثی کردم :دی سعی کرده بودم پارامتر های مختلف رو در نظر بگیرم و تا حدودی هم موفق بودم. یه سری نقاط ضعف هم داشتم که توی ارزیابی، واسم داشت سنگین تموم میشد که باید رووش کار کنم. ولی خب نظرش این بود که تا اینجا بهتر از بقیه و در کل خوب بودم.از دید خودمم ناراضی نیستم، ولی اونی که ایده آلم بود نشد. هرچند باید یکی دو بار ارائه و نقدی که داشت رو گوش بدم تا بهتر بتونم تجزیه و تحلیل کنم.
سه؛
یه میلی هم چند وقتیه بوجود اومده برای رفتن به سمت داشتن وب شخصی. (ولی تصمیم گرفتم عملی ش نکنم تا زمانی که خودم بتونم طراحی ش کنم!) که بهمراهش بتونم یه سری ایده هایی رو پیاده کنم. بمونه واسه تابستون. واسه توییتر هم تحریک شدم که میذارمش واسه ایام سربازی :دی
چهار؛
حالا درسته که تا اینجای سال آنچنان باب میلم پیش نرفته، ولی دوس ندارم قشنگترین و دوست داشتنی ماه سال رو راحت از دست بدم.
اردیبهشت یعنی امید به شکوفایی.
پ.ن1: بعضی از لفظ هایی هم که در مورد من استفاده کرد: "افتضاح!" ( راجع به نحوه ی استفاده از تخته و شکل) ، "بچه پررو!" (در مدیریت کلاس؛ که معنی خوب و مثبت داره! ) و ...
پ.ن2:در ادامه ی مطلب یه چند تا عکس هم از اردیبهشت خونه گذاشتم.
پ.ن3: تنها خبر خوش این روزهام قهرمانی تیم محبوبم یوونتوس در سریA ایتالیا بود؛ در فصلی بدون حتی یک باخت! و تار و مار کردن رفت و برگشت تیم های مدعی لیگ بود که خیلی مزه داد. لازم به ذکره که قدمت هواداری م از یوونتوس بیشتر از ده سال و به انفوان نوجوانی میرسه :دی
ادامه مطلب

